خلوتگاه من و دل

اینجا دلتنگی هامو خاطرات و روز مرگیهامو مینویسم

 

نیوشا

سه شنبه دوم اسفند ۱۴۰۱

 

سه هفته ای میشه که نیوشا رفته سر کار

حسابی مشغوله و تا حدود زیادی از کارش راضیه

محل کارش نزدیک خونه است و این خودش مزیت زیادیه نه ترافیک داره و نه کرایه زیادی میده البته بیشتر وقتها خودم میبرمش

البته یک جای دیگه هم توی یه شرکت سرمایه گذاری براش کار پیدا شده جای پیشرفتش زیاده ولی مسیرش دورتره

حالا خودش باید تصمیم بگیره

انشالله هرچی خیره

عمر چه زود میگذره

چه اتفاقات عجیبی خصوصا توی این ده سال افتاد

از اینکه سرمایه زندگیم که شده بود یه ماشین و اون حمید آشغال از دستم گرفت و از دست دادن دوست عزیزم که همین مسئله باعثش شد

تا از دست دادن مامان و بابا طی یک سال و اینکه در اوج ناامیدی همه چیز درست شد ضمن اینکه تصمیمی بزرگی که گرفتم و حالا ازش فوق

العاده راضیم .

آدمیزاد از یک لحظه دیگه خبر نداره ولی امیدوارم برای همه بهترینها اتفاق بیفته

نیوشا خیلی به من وابسته است و خوشحالم که کاری نکردم تا از دستش بدم

الان هم نیایش رو بردم مدرسه و منتظرم تا نیوشا بیدار بشه ببرمش سرکار

 

 
 

alireza jafari

 

موضوعات

بیوگرافی خوانندگان
اخبار موسیقی
ترانه
ترانه های قدیمی ایرانی
اجتماعی
خانواده
خاطره
 

آرشيو مطالب

اسفند ۱۴۰۳
بهمن ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آذر ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
مهر ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
خرداد ۱۴۰۰
اردیبهشت ۱۴۰۰
بهمن ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
خرداد ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۸
دی ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۳۹۸
فروردین ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۷
آرشيو
 

پیوندهای روزانه

لینکدونی ابهر
 

پيوند ها

نیک صالحی
آموزش نقاشی
 

امکانات جانبی

RSS 2.0

Weblog Themes By Blog Skin
 

 

 

اسلایدر

" />