به روزهای پایانی سال نزدیک می شویم
یک سال دیگر گذشت با تمام فراز و نشیب هایش با همه خوبی و بدی ها
بچه ها یکسال دیگر بزرگتر شدند
نیوشا ترم آخر دانشگاه نیایش هشتم
اگر به عقب برگردم زیاد اشتباه نداشتم غیر از دو سه مورد که یکی از آنها بسیار غم انگیز و عذاب آور بود و ای کاش های زیادی رو به همراه داشت
اشتباه کامل هم از من بود من زیادی دوست داشتم که خوب باشم غمخوار باشم همدل باشم غافل از اینکه اگر بخواهم اینجور آدم باشم از
خانواده خودمدورمیشم و برای اونها مشکل ایجاد میکنم مشکلات مردم به من چه ربطی داره وقتی قراره در مشکل اونها غرق بشی وقتی
قراره پای تو به مشکلات اونها هم باز بشه و تو هم بشی مشکل . بعضی باید بفهمند که باید تاوان اشتباهاتشون رو بدهند
همانطوریکه من ده سال دادم و دم بر نیاوردم
خراب کردی و شاید این خراب کاری خیری بود برای من
اشتباهات احمقانه
اینکه خیلی مغرور بودی خیلی به خودت می نازی به پولت افتخار میکنی
همه اینها یه روزی میاد یه روزی میره
حرف زیاده خیلی حرف دارم ولی شاید هیچ وقت فرصت ابراز نداشته باشم
مهم نیست چی فکر میکنی چون من دروغ نگفتم و با کسی بازی نگردم
من دورویی دیدم و بازی خوردم
خوشحالم سر زندگیم هستم بالا سر دخترام هستم و کنار همسرم