دو شب پیش طبق معمول به حسن زنگ زدم
گفت محمد اُمیکرون گرفته و خودش رو قرنطینه کرده
معلوم شد یکی از اون دخترا، مریض شده بوده و بیشعور اومده توی جمع ما
شانسی که آوردیم نیوشا و خاله نگرفتند چون بدن هر دو ضعیف شده
نمی دونم این چه کاریه که دو تا غریبه توی یه جمع خانوادگی حضور داشته باشند
خودشون خانواده دارند و در شبی که همه سعی میکنند در جمع خانوادگی دور هم باشند میان توی یه جمع غریبه
اصلا نمی تونم این دهه هفتادی ها رو درک کنم
دهه هشتادی ها که جای خود دارند
هر چقدر هم که نیوشا اون شب بهشون متلک انداخت انکار تو گوش خر یاسین می خوند
عزمشون رو جزم کرده بودند که محمد رو به دام بیندازند
دیشب به محمد گفتم هر کاری تاوان خودش رو داره با یه اعتماد به نفسی میگفت عمو تو خودت می دونی که چقدر دختر دور و بر من هستند
گفتم عوضی همه پسرهایی که ادعای خوش تیپی دارند آخر یه دختر عتیقه گیرشون افتاده اینقدر به خودت غره نشو
اگه یکی از خانواده من دچار شده بودند هر دوتاتون رو پاره می کردم 
خطر از بیخ گوشمون رد شد
برچسبها: اُمیکرون