خلوتگاه من و دل

اینجا دلتنگی هامو خاطرات و روز مرگیهامو مینویسم

 

اُمیکرون

چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰

 

دو شب پیش طبق معمول به حسن زنگ زدم

گفت محمد اُمیکرون گرفته و خودش رو قرنطینه کرده

معلوم شد یکی از اون دخترا، مریض شده بوده و بیشعور اومده توی جمع ما

شانسی که آوردیم نیوشا و خاله نگرفتند چون بدن هر دو ضعیف شده

نمی دونم این چه کاریه که دو تا غریبه توی یه جمع خانوادگی حضور داشته باشند

خودشون خانواده دارند و در شبی که همه سعی میکنند در جمع خانوادگی دور هم باشند میان توی یه جمع غریبه

اصلا نمی تونم این دهه هفتادی ها رو درک کنم

دهه هشتادی ها که جای خود دارند

هر چقدر هم که نیوشا اون شب بهشون متلک انداخت انکار تو گوش خر یاسین می خوند

عزمشون رو جزم کرده بودند که محمد رو به دام بیندازند

دیشب به محمد گفتم هر کاری تاوان خودش رو داره با یه اعتماد به نفسی میگفت عمو تو خودت می دونی که چقدر دختر دور و بر من هستند

گفتم عوضی همه پسرهایی که ادعای خوش تیپی دارند آخر یه دختر عتیقه گیرشون افتاده اینقدر به خودت غره نشو

اگه یکی از خانواده من دچار شده بودند هر دوتاتون رو پاره می کردم

خطر از بیخ گوشمون رد شد

 

 


برچسب‌ها: اُمیکرون
 

 
 

alireza jafari

 

موضوعات

بیوگرافی خوانندگان
اخبار موسیقی
ترانه
ترانه های قدیمی ایرانی
اجتماعی
خانواده
خاطره
 

آرشيو مطالب

اسفند ۱۴۰۳
بهمن ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آذر ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
مهر ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
خرداد ۱۴۰۰
اردیبهشت ۱۴۰۰
بهمن ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
خرداد ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۸
دی ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۳۹۸
فروردین ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۷
آرشيو
 

پیوندهای روزانه

لینکدونی ابهر
 

پيوند ها

نیک صالحی
آموزش نقاشی
 

امکانات جانبی

RSS 2.0

Weblog Themes By Blog Skin
 

 

 

اسلایدر

" />