خلوتگاه من و دل

اینجا دلتنگی هامو خاطرات و روز مرگیهامو مینویسم

 

شب یلدا

شنبه چهارم دی ۱۴۰۰

 

خب همانطور که قرار بود دوشنبه عصر رفتیم اصفهان

از جاده قدیم رفتیم ساعت 6 ناهار رو رستوران بعثت خوردیم و ساعت 9 هم رسیدیم

شب رسیدیم چه بارونی توی جاده میومد چه حالی داد

شب یلدا همه جمع بودند مریم و آرش دوتا از دوستای مهناز خانواده ما و خانواده حسن  و البته میلاد

دوستای مهناز خیلی دور محمد موس موس میکردند محمد هم که بدش نمی اومد میلاد هم برای خودش معرکه گرفته بود خلاصه یک شلوغ بازی بود که نگووو

تا ساعت 4 صبح بیدار بودیم و بعدش همه بیهوش. خیلی خوش گذشت

چهارشنبه وقت گرفته بودم برای سرویس ماشین که صبح بردم و خوابوندم تو نمایندگی

ساعت 5 زنگ زد که ماشین آمده است تعویض روغن و لنت شد 1260000 

پنجشنبه هم همه دور هم جمع بودیم و کلی خوش گذروندیم تا ساعت 3 بیدار موندیم

جمعه از صبح میخواستیم راه بیفتیم که ظهر تهران باشیم که حسن طبق معمول نگذاشت

ظهر بچه خواهرش اومد و دوستای مهنار هم که بهشون خوش گذشته بود اونجا بودند

ناهار بریونی خوردیم جای همتون خالی دور هم خیلی چسبید

ساعت 6  هم راه افتادیم و ساعت 10 خونه بودیم

خلاصه این هم از سفرنامه امسال

تا سال بعد کی باشه و کی نباشه

 

 

 
 

alireza jafari

 

موضوعات

بیوگرافی خوانندگان
اخبار موسیقی
ترانه
ترانه های قدیمی ایرانی
اجتماعی
خانواده
خاطره
 

آرشيو مطالب

اسفند ۱۴۰۳
بهمن ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آذر ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
مهر ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
خرداد ۱۴۰۰
اردیبهشت ۱۴۰۰
بهمن ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
خرداد ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۸
دی ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۳۹۸
فروردین ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۷
آرشيو
 

پیوندهای روزانه

لینکدونی ابهر
 

پيوند ها

نیک صالحی
آموزش نقاشی
 

امکانات جانبی

RSS 2.0

Weblog Themes By Blog Skin
 

 

 

اسلایدر

" />