خب همانطور که قرار بود دوشنبه عصر رفتیم اصفهان
از جاده قدیم رفتیم ساعت 6 ناهار رو رستوران بعثت خوردیم و ساعت 9 هم رسیدیم
شب رسیدیم چه بارونی توی جاده میومد چه حالی داد
شب یلدا همه جمع بودند مریم و آرش دوتا از دوستای مهناز خانواده ما و خانواده حسن و البته میلاد
دوستای مهناز خیلی دور محمد موس موس میکردند محمد هم که بدش نمی اومد میلاد هم برای خودش معرکه گرفته بود خلاصه یک شلوغ بازی بود که نگووو
تا ساعت 4 صبح بیدار بودیم و بعدش همه بیهوش. خیلی خوش گذشت
چهارشنبه وقت گرفته بودم برای سرویس ماشین که صبح بردم و خوابوندم تو نمایندگی
ساعت 5 زنگ زد که ماشین آمده است تعویض روغن و لنت شد 1260000 
پنجشنبه هم همه دور هم جمع بودیم و کلی خوش گذروندیم تا ساعت 3 بیدار موندیم
جمعه از صبح میخواستیم راه بیفتیم که ظهر تهران باشیم که حسن طبق معمول نگذاشت
ظهر بچه خواهرش اومد و دوستای مهنار هم که بهشون خوش گذشته بود اونجا بودند
ناهار بریونی خوردیم جای همتون خالی دور هم خیلی چسبید
ساعت 6 هم راه افتادیم و ساعت 10 خونه بودیم
خلاصه این هم از سفرنامه امسال
تا سال بعد کی باشه و کی نباشه