 |
|
عجب خوابی !!!! |
|
سه شنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۰ |
 |
| |
|
خواب دیدم یکی از همکارانم با مادرش اومده خونمون میگفت هر چی نشستیم نیومدی ما اومدیم سنت شکنی تمام شرایط را قبول داریم مامان و بابا زنده بودند ولی پدرش فوت کرده بود میگفتم مامان و بابای من هم فوت کرده اند اما چرا اینجا هستند ؟؟؟ بعد از قبول کردن بزرگتر ها !!! وقتی حلقه دست هم کردیم بلند شد گفت حالا خیالم راحت شد حالا باید جواب خیلی ها رو بدم رفت توی خیابون و تعدادی از همکاران رو که پشت ما داشتند حرف میزندند رو گرفت به باد کتک میگفت دیگه تموم شد هر چی ساکت بودم عجب |
| |
 |
|
|
 |
| |